تبليغاتX
<meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"> لکه هایی از بارانک
ادبی
تکثیر می شوم

در تو

یا روی لبانت

ویک هزار بوسه که زیر چاپ است

هوا قرمز تر شد

تو روی کاناپه

خمیازه هایت را شماره می کنی

***

اضافه می شوم

به تردید هزاران خیابان

که هنوز شلوغ است

تو دراز می کشی

و روزنامه ی عصر در دستت

***

دوباره منجر شدی

به تمام بن بست ها

و کاش همین یک بار

چشمانت به من ختم می شد

***

حالا سردم شد 

 درست مثل دستانت

صدای بوق ماشین ها کرم می کند

تو می لرزی

روزنامه عرق می کند

***

ارام باش

من فقط کمی عاشق تر از قبلم

صفحه ی حوادث را بسوزان

تا هر سه گرم شویم

من و دستانت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط الهام نداف  |