چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387
شبيه مي شوم
به اسبي كه مدام شيهه مي كشد
به اناري كه از نفس هاي آخرش خون مي چكد
و به مادرم
كه تنهاييش را
نذر سبز شدن قورمه ي ظهر مي كند
***
آرام تبخير مي شويم
هر سه يمان...
نوشته شده توسط الهام نداف در ساعت 18:58 | لینک
|
یکشنبه هفتم مهر 1387
شیشه آهی کشید از ته دل
بند بند دلم به خود لرزید
شیشه بر کوله پشتیش را بست
بی تفاوت گذشت و بی صدا خندید
چارچوب نگاه آفتیت
بازی اشکنک های عشق را خط زد
باد با آن لباس سبز لجن
بی مروت بساط را بر هم زد
پوزخندیم می کنی بی وجدان؟
روح گچ گرفته ام کم آورده
تکه هایم هنوز هم آنجاست
بی گناه
از همان جنس ناکرده
از دلیلش نپرس اما من
به بند زدن تکه ها امیدوارم
نوشته شده توسط الهام نداف در ساعت 22:45 | لینک
