خنده های خفیف و بیهوده
بغض های عمیق و فرسوده
دست روی دلم نذار و برو
شاید این خواست خدا بوده
"باز کن دهان که وقت عاشقی است!"
تا آنجایی که عقل ما قد می دهد در بلاد کفر جایی که استکبار از سر رویشان همینطور می ریزد رئیس جمهورهای مردمی مثل اوبامای فلان فلان شده(هی می خواهیم دهنمان را نجس نکنیم هی نمی شود!) را با هزار تا کیس و میس(همان سلام و صلوات خودمان) می برند روی کار.
خدایا شکرت نمردیم و سیر زیر کار تا روی کار آمدن یکی که بهش رئیس جمهور می گویند را با چشم های خودمان دیدیم.تازه آن هم به ضرب و زور چماق.
حالا که داری از زمین و هوا نثارمان می کنی خدایا لطفی کن برای تسکین قلب هامان عجالتا چهار سالی ما را بمیران.
شکر که ندید بدید از دنیا نمی بریمان.
اعترافات اخیرم
نسبتی با دست خط من ندارند
با خودم هم
نسبتش را
مخمل کبریتی شلوار آن آقای قاضی
با عدالت!
می شناسد
ساکتم کردی
پچ پچ دیوارها
واضح تر از قبل است
زخم های کهنه هم ایضا
