تبليغاتX
لکه هایی از بارانک - خاطرات خیس
این شانه های زخمی باران نیاز دارد...

آشتی می کند

کفتر روی بام

با کلاغ روی شاخه

زمستان نم نم می بارد

یخ می کند

سرخ می شود

می روید و...

گربه ای روی لبه ی دیوار

کز می کندو چشم می دوزد

به خانه ی متروک

چمدان های پوسیده

کفتری که می پرد از بام

شاخه ای که از کمر می شکندو

گربه ای که همراه قار قار کلاغ

به خواب می رود

روی لبه ی دیوار خانه ای متروک...

نوشته شده توسط الهام نداف در ساعت 2:4 | لینک  |