تبليغاتX
<meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"> لکه هایی از بارانک - سفارش
ادبی
سلام

 

مي خواستم با داستانكي از خودم به روز كنم اما به طور اتفاقي به اين غزل تاثير گذار از آقاي"محمد كاظم كاظمي"برخوردم كه انصافا بي تفاوت از كنارش گذاشتن ظلم بزرگي به ادبيات است. 

درست نمي توانم احوال بي حوصله ي خودم را بعد خواندن اين شعر توصيف كنم فقط همين قدر ميدانم كه دوست دارم هنوز از اسفند پر شوم.

اميدوارم آقاي كاظمي به حرمت اين باران بهاري جسارت بنده را ببخشند.

 

 

سفارش

طرح این شعر، گفت‌وگویی است میان دو مهاجر افغان،‌ یکی در این سوی آبها و دیگری در بلاد فرنگ.

ـ تسبیح و فال حافظ و قندان نقره‌کار

فرهنگ انگلیسی و دیوان شهریار

مُهر امین و پستة خندان و زعفران‌

ـ بگذار تا حقوق بگیرم‌، بزرگوار!

این نامه‌ها به بال کبوتر نمی‌شود

باج و خراج بایدمان داد، بی‌شمار

گفتی که در اوایل اسفند می‌رسی‌

اسفند، ماه آخر سال است و اوج کار

اسفند نامه‌ای است که تمدید می‌شود

آری‌، اگر که یار شود بخت و روزگار

اسفند کودکی است که تعطیل می‌شود

از پشت میز می‌رود آخر به پشت دار

اسفند پسته‌ای است که مادر می‌آورد

تا بشکند به مزد و نشیند به انتظار

اسفند دختری است که آسوده می‌شود

از درد زندگی به مداوای انتحار

اسفند لوحه‌ای است که آماده می‌شود

بر قطعة صد و سی و شش‌، قبر شصت و چار

اسفند ناله می‌کند و دود می‌شود

در دفع چشم زخم بزرگان روزگار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط الهام نداف  |