به نگاه گرفته ات ای دوست
می شود اعتماد کرد امشب؟
اشک های نگفته ای دارم
همه چیز باید خاطره می شد.از آن خاطره های به یاد ماندنی که تا اسمش سر زبان ها بیاید لبخند ملیحی شود و بعد خاری در چشم بد خواهان.
نشدن از شدن سخت تر است.آن سه حرف دارد و این یکی تنها دو حرف.کاش گاهی به جای شدن نشدن را صرف می کردم. با تمام سختی هایش و با تمام سنگینی آن یک حرف اضافه.
حالا همه چیز به قدر کفایت تبدیل به خاطره شده است.از آن خاطره های بدون "ط" و "ه" که بدون معطلی تا به مغز معیوبم خطور می کند قهقهه ی سر سام آوری می شود و می پیچد توی گوشم.
خاطره ای به نام فیلم کوتاه که دوستان دوستدارش در کابوس شدن آن چیزی کم نگذاشتند.به قول خودشان جاوید باد...
وجدان!
تفال به هدیه یکی از عزیزترین دوستان این روزها شاید تنها راه گذران لحظه های بی شرافت با آدم های شرافتمند نمایش باشد. شاید...
بر شاخه ام نشستی وسیبم نمی شوی
دلتنگ دست های غریبم نمی شوی
در خواب های من کسی از راه می رسد
تعبیر خواب های عجیبم نمی شوی؟
بیمارم آنچنان که حریفت نمی شوم
بی تابی آنچنان که طبیبم نمی شوی
من کوهم وتو کوهنوردی که بی گمان
قربانی فراز ونشیبم نمی شوی
دستی شدم که گاه رفیقت نمی شوم
سیبی شدی که گاه نصیبم نمی شوی
***
دریغ می کنی از من نگاه را حتی
ونیز زمزمه ی گاه گاه را حتی
من وتو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی
تو اشتباه بزرگ منی ببخشایم
به دیده می کشم این اشتباه را حتی
به من که سبز پرستم چه گفت چشمانت
که دوست دارم بخت سیاه را حتی
به دیدن تو جنان خیره ام که نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
اگر چه تشنه ی بوسیدن توام ای چشم
بخواه می کشم این بوسه خواه را حتی
بیا!تلالو شعرم بر آب ها امشب
تراش می دهد الماس ماه را حتی
***
همیشه منظر دریا وکوه-روح افزاست
ومنظر تو تلاقی کوه با دریاست
نفس ز عمق تو و قله ی تو می گیرم
به هر کجا که تو باشی هوای من آنجاست
دقایقی است تو را با من و مرا با تو
نگاه ثانیه ها مات بر دقایق ماست
من و تو آینه ی رو به روی هم شده ایم
چقدر این همه با هم یکی شدن زیباست
خوشا به سینه ی تو سر نهادن و خواندن
که همدلی چو من آنجا گرفته و تنهاست
بدون واسطه همواره دیدمت آری
درون اینه ی روح جسم ناپیداست
همیشه عشق به جرم نکرده می سوزد
نصیب ما هم از این پس لهیب تهمت هاست
بیا ولی که بخوانیم بی هراس از هم
که هم سرایی مرغان عشق بی پرواست
واژه ها کرخت وبی رمق
عشق مهربان! در این کبود
شال گردنی برای شعرهای من بباف!
پ.ن:شعرها به ترتیب از سیدعلی میر افضلی"تمام ناتمام ها"/ناصر حامدی"باشد برای بعد"/محمد علی بهمنی"جسم غزل است اما روحم همه نیماست" و شعر آخر باز هم از سید علی میر افضلی از همان گزیده اشعار ذکر شده است.
