تبليغاتX
لکه هایی از بارانک - توهم هم بد دردی است
این شانه های زخمی باران نیاز دارد...

 

گفتم که لبت...گفت:لبم؟نه،اصلاً!

گفتم دهنت...گفت:زهی!نه،عمراً!

گفتم دهنت بوی بدی...گفت:خفه!

من وقت ندارم،بوسه موسه بعداً!

پ.ن:با تشکر از حافظ و دار و دسته اش که در این رباعی چیزی از برادری کم نگذاشتند.

نوشته شده توسط الهام نداف در ساعت 18:46 | لینک  |